شمس الدين محمد تبادكانى طوسى

248

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )

كنى . و هركه تو را برنجاند وى را گرامى دارى . و هركه با تو حيف [ و ] جفا و جور كند ، عذرخواهى كنى . و اين جمله به طيب نفس بايد و به رضاى قلب ، [ نه ] به طريق كظم غيظ [ و ] نه بر سبيل مصابرت ؛ كه در خاطر ثقل و گرانى بود ، و به ظاهر رضا و خوشنودى نمايى ؛ « 1 » كه مخالفت ظاهر و باطن ريا و نفاق بود . چون ايشان در كسر نفس كه دشمن‌ترين دشمنان ، وى است تو را امداد كردند ، و سبب صفاى دل و محو ذنوب و نفى وجود تو گشتند ، ايشان را دوست مشعوف و يار موافق دانى و از ايشان منّت‌دار باشى . نظم هر كه ما را ياد كرد ، ايزد مر او « 2 » را يار باد * و ان كه ما را خار كرد ، از عمر برخوردار باد هركه او در راه ما خارى نهاد از دشمنى * هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بىخار باد و الدّرجة الثّالثة : أن لا تتعلّق « 3 » في المسير بدليل ، درجهء سيم از فتوّت ، آن است كه در سلوك طريق ، وابسته دليلى عقلى نباشى ؛ [ كه ] نه قوت رفع حجاب دارد و نه قدرت ايصال « 4 » به وصال . و مراد شيخ قدس سرّه به دليل در اين محل ، دليل عقلى است كه مشوّش جمعيّت وقت است ؛ به خلاف دلالت كتاب و سنت ، « 5 » و نبىّ و ولىّ كه آن امر ضرورت است كه بىآن هيچ كار پيش نمىرود . و از اين جهت شيخ قدس سرّه مىفرمايد در آخر اين باب كه : « من طلب نور الحقيقة على قدم الاستدلال ، لم يجعل له دعوى الفتوّة » . و لا تشوب إجابتك بعوض ، و نياميزى اجابت خود داعى حق [ را ] ، به طلب عوضى و شوب غرضى ؛ يعنى داعيهء

--> ( 1 ) . ج : نماى . ( 2 ) . ج : مرد . ( 3 ) . ج : يتعلّق . ( 4 ) . ج : اتصال . ( 5 ) . ج : + كه .